آژانس ايران خبر

داستان و داستانک

Tuesday, 27 December 2016 16:42

میراث رییس جمهور هند

آژانس ايران خبر :95/10/7میراث رییس جمهور هند   اخبار 20:30 چندی پیشفیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رونشون داد:مبلغ دریافتی:278/566/520 ریال !!!(بیست وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان)نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:مبلغ وام دریافتی:4/800/000/000ریال(چهارصدوهشتاد میلیون وام دریافتی )و قسمت جالبتر:مبلغ ماهانه قسط وام:5/700/000
Sunday, 25 December 2016 19:56

بزرگترین حکمت

آژانس ايران خبر :95/10/5     روزی سقراط در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت: «استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست » سقراط از نوجوان خواست وارد آب بشود. نوجوان این کار را کرد.
Thursday, 22 December 2016 15:41

ارزش ملک و سلطنت

آژانس ايران خبر :95/10/2روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.خلیفه گفت: مرا پندی بده!بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟گفت:...
Wednesday, 21 December 2016 16:34

داستان مرد خوشبخت

آژانس ايران خبر :95/10/1پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: "نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند".تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می‌توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".شاه پیک‌هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد....
Tuesday, 20 December 2016 16:22

انسان های بزرگ

آژانس ايران خبر :95/9/30روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به ...پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
آژانس ايران خبر :95/9/29گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند...کفشایش را گذاشت زیر سرش و خوابید.طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند.یکی از اون دو نفر گفت:
Friday, 16 December 2016 19:08

جوان ثروتمند و پند عارف

آژانس ايران خبر :95/9/26جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیردبعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟گفت: خودم را می بینم !
Tuesday, 13 December 2016 18:35

سنگ و سنگ تراش

آژانس ايران خبر :95/9/23روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت: ....
Monday, 12 December 2016 14:38

جایزه

آژانس ايران خبر :95/9/22جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و....پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهمسه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آژانس ايران خبر :95/9/20لاستیک چرخ دوچرخه ام که باد نداشت، تلمبه را برمی داشتم و بادش می کردم، گاهی باز کج و کوله می شد، خالی می شد. می فهمیدم خاری، میخی، تیغی چیزی فرو رفته و تایر را سوراخ کرده، دل و روده ی لاستیک را می ریختم بیرون، توی تشت آب بالا و پایین اش می کردم تا آن حباب های ریز پیدا شود و سوراخ را پیدا کنم.