آژانس ايران خبر

تهران - عمدا قطعه اعدام شدگان قتل عامهای سال 67 در خاوران را آهک پاشیده اند +عکس

آژانس ایران خبر 95/7/10:تهران - عمدا خاوران قطعه اعدام شدگان قتل عامهای سال 67 را...


ادامه مطلب

ایران - جدیدترین مصاحبه آقای هاشم خواستار با شبکه در تی وی + کلیپ

آژانس ايران خبر:95/7/3  مصاحبه جدید آقای هاشم خواستار با شبکه در تی وی آقای خواستار...


ادامه مطلب

بخوان به نام گل سرخ + ویدیو دکلمه ای زیبا

آژانس ايران خبر :95/5/25بخوان به نام گل سرخ  بخوان به نام گل سرخ، در صحاری...


ادامه مطلب

انتشار نوار سخنان منتظری دستگاه حکومت را به هم ریخته است+ نوار

آژانس ايران خبر :95/5/23انتشار نوار سخنان تکاندهنده منتظری جانشین وقت خمینی در ملاقات با اعضاء...


ادامه مطلب

تهران - عمدا قطعه اعدام شدگان ...

آژانس ایران خبر 95/7/10:تهران ...

ایران - جدیدترین مصاحبه آقای ه...

آژانس ايران خبر:95/7/3  مصاحبه...

بخوان به نام گل سرخ + ویدیو دک...

آژانس ايران خبر :95/5/25بخوان ...

انتشار نوار سخنان منتظری دستگ...

آژانس ايران خبر :95/5/23انتشار...

Thursday, 28 July 2016 17:56

روایت چهارم - برگهاي انگور(اراك) قتل عام 1367

 

روایت چهارم - برگهاي انگور(اراك) قتل عام 1367
دستش را به زير چانه اش گذاشت و گفت: آن روز براي زيارت قبر شهدا به كوه رفته بوديم، كوه مودر اراك،
در اراك كوههاي مختلف هست، كوه گردودر، بادام در و مودر و هر كدام بنا به اسمشان ميوه اي ميرويانند.
در مسيري كه ميرفتيم، در دامنه كوه، باغهاي انگور زيادي بود، گل نداشتيم دستهايمان پر بود از برگهاي تازه و سبز انگور كه هنوز قطرات شبنم روي آن ميلغزيد
در دامنه كوه همه چيز رنگ و بوي خاصي داشت. كلمات و واژه ها در اوج معناي خود نشسته بودند. عظمت، شجاعت، عشق، غربت! و آنطرف شقاوت و بيرحمي و كينه و دشمني!
آنچا 9نفر از فرزندان شجاع خلق ايران9شهيد  را خاک کرده بودند بي هيچ نام و نشاني ختفه بودند، ما به زيارت آنها ميرفتيم، حتي صورت قبري هم كه با سيمان توسط خانواده آنان  درست شده بود را هم خراب كرده بودند. دلم گرفته بود، به دوستم گفتم: نه تنها از اسم اونها كه از صورت قبر شهدا  هم وحشت دارند! سنگها رو هم شكستن- برادر من يكي از آنها بود.
بعد همچنان فكور ادامه داد: اينجا اوج اوج حماسه است، كسانيكه با شجاعت ايستادند و از ارزشهاي انساني دفاع كردند، در اوج شجاعت و شهامت مثل همين كوه، استوار بودند، چه نياز به سنگ و به مزار و... اونها حاضرند، هميشه هستند
همين جا هم ميتوني حضورشون رو حس كني مگه نميتوني؟ يه روزي اينجا زيارتگاه ميشه!
ياد حرف مادرم افتادم كه هميشه ميگفت: روزگار ظلم دوام نداره و خورشيد آزادي به زودي همه جاي ميهن ما رو از سياهي و تيرگي پاك ميكنه و نسيم آزادي يه روزي شروع به دميدن ميكنه! به ياد خسرو گلسرخي افتادم كه گفت روزي كه خلق بداند هر قطره خون تو محراب ميشود!
من و دوستم با برگهاي انگوري كه آورده بوديم قبرهاي شهدا رو تزيين كرديم و با آنها عهد كرديم كه هرگز اونها رو از یاد نبریم
از كوه سرازير شديم، به دامنه كوه كه رسيديم دوباره نگاه كردم، برام عظمتش خيلي بيشتر از قبل بود، خورشيد نورشو روي برگهاي انگور تابونده بود، و قطره هاي آب روي برگهاي انگور نور خورشيدو منعكس ميكرد، انگار روي هر كدوم چند خورشيد روئيده بود...
گفت نگاه كن پر از خورشيده اين چه كوهيه انگار يه عالمه جواهر روشه كه اينطوري داره ميتابه مثه يك گنج قيمتي
ايران مرز پر گهر همين جاست
گفتم : اونم چه گوهرايي، مطمئنم كه اونا زنده هستن و توي جشن آزادي مردم شركت ميكنن، اون روز متعلق به اوناس و هر لبخندي كه بر لب  مردم بياد نشون حضور اوناس کسایی که برای  شادماني مردم شهيد شدن!
گفت آره مطمئنم به صورتش نگاه كردم قطره اشكي كه داشت از روي گونه اش پايين مي اومد يك قطعه از خورشيد رو با خودش داشت!



 

كامنتهاى شما

لطفا فيلدهاي ستاره دار را پر كنيد!

وارد كردن كد HTML قابل قبول نيست!